یلدای شش ماه و نیمه
عزیز مامااااااااااااااااااااااااان گلم عسلم آبنباتـــــــــــــــــــــــمممم قربونت برم الهی 


چقدر روزا زود میگذره و ماشالا داری هر روز بزرگتر میشی
از کجا شروع کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
از شیمکو بودنت که موضوع جشنواره هم هست
... عزیز دل مامان اینروزا اشتهات ماشالا خیلی خوب شده و میل به خوردنت زیاده امیدوارم همینجور بمونی
از فرنی و حریره بادوم خوشت میاد و سوپت هم غنی شده و با برنج و مرغ و گوشت و سیب زمینی و هویچ درستش میکنم خیلی خوشت میاد و هفته ی آینده جعفری و سبزیجات اضافه میشه
دلت میخواد غذات رو بدون کمک بخوری میخوای بگی که دیگه بزرگ شدم 

راستی بابایی برات یه مرغ خونگی گرفت و همشو برات بسته بندی کوچمولو کردم و ذاشتم تو فریزر و گوشت گوسفندی هم همینطور حالا دیگه شما هم از فریزر و یخچال یه سهمی داری قربونت برم


با اسباب بازیهات به خوبی بازی میکنی و تا حالا که با دودست وسایلت رومیگرفتی حالا میخوای یه دستی برداری و با اونا بازی کنی تا چند روز پیش اگه یه چیزی دست راستت بود و یه چیز دیگه میدادم دست چپت اون یکی رو رها میکردی تا این یکی رو بگیری اما حالا با مهارت تمام هر دوتا رو نگه میداری نفـــــــــــس

برای خودت شعر میخونی و صداهات همه هدف داره و دیگه منو بابا میتونیم به زبونت بفهمیم که چی میگی...
از سینه خیز رفتنت بگم که ماشالا در عرض یه پلک زدن کلی جابجا میشی و من و بابا برای گرفتنت میدوییم به طرفت و شما هم جیغ زنان و خنده کنان فرار میکنی عزیز دلم
جدیدا مثل پهلوونا تو زورخونه شنا میری . بابا برات میخونه یک و دو و سه و... شما هم شنا میری

خوابیدنت هم کلی تغییر کرده و تو خواب اینقده غلط میزنی و گاهی از بالا سرم میگیرمت گاهی از زیر پاهام گاهی دمر میخوابی گاهی دستت رو صورتته خلاصه کل شب رو باید کشیک بدم فدای خوابیدنت




یلدای شش ماه و نیمه
